گوله انرژی
ششم مهرماه مصادف با شب میلاد امام رضا خونه دار شدیم، چهاردهم آذرماه مصادف با شونزده ماهگیت خونه رو تحویل گرفتیم، قبل از اثاث کشی بابا محسن تغییراتی که مدنظرش بود تو خونه داد و از بیستم آذرماه اثاث کشی شروع شد، روزهایی شد که من از تو 16 ساعت هم دور بودم، از مامان جون ممنونم که این روزها از شما نگهداری می کردن، از مادرجون، خاله منا و خاله مریم، عمه زهرا، عمو مهران، پسرعموحامد، پسرعمه هومن، دایی علی و دایی وحید و دایی حسن و دایی هادی، پدر عزیزم و در کل از تمامیه کسانیکه تو این اثاث کشیه خ ا ط ر ه انگیز به ما کمک کردن تشکر ویژه دارم...
اثاث کشی با یه کوچولوی شیرخوار تو این سرما خیلی سخت بود، خصوصا که مامانیه من یه گوله انرژیه و از دیدن وسایل در هم و برهم کلی هیجان زده میشه، واسه همین یه دو هفته ای مهمون خونه ی مامان جون بودیم...
خیلی زیاد دلم برای وبلاگت تنگ شده بود، تو این مدت دندون نهمت در اومد، بالا سمت راست، بغل نیش، مبارکه مبارک... عکسهای مربوط به پست از کربلا برگشتن مادر جون به دستم نرسیده ،هروقت رسید پستش و میذارم؛زیارتشون قبول... تو این مدت خاله مریم هم رفت مشهد که عکسهای سوغاتیه خاله رو برات میذارم... جدیدا یاد گرفتی که خیلی بامزه قهر کنی، قبلا وقتی قهر میکردی محکم سرتو از پشت به زمین می کوبیدی ولی الان آروم خودتو به زمین میزنی... از صدای دریل خیلی می ترسی... صدای حیواناتو قشنگ در میاری... هوشیار شدی و به تمام محیط پیرامونت توجه می کنی... شب اول خونه ی جدید خیلی بامزه خوابت نمیبرد و همه ی توجهت به اطرافت بود... جای حموم(آب با) رو بلد نبودی و وقتی یاد گرفتی خیلی خوشحالی کردی... دیگه تو توالت می شورمت نه تو رو شویی یا حموم... به وسایل فنی و جعبه ی ابزار علاقه ی زیادی نشون میدی...دیروز برای اولین بار خیلی واضح خاله گفتی و دل خاله ها رو بردی... شب یلدا خونه ی مامان جون بودیم امسال برای خاله مریم عروس شب یلدای ویژه ای بود...

یلدای خاله


هم سویی شرت هم انگشتر سوغات خاله مریم و دایی وحید




الهی قربونت برم که اولین انگشتر زندگیتو به دستت کردی ایشاالله روزی و ببینم که تو این انگشتت حلقه ی زیبایی بندازی...


گوله انرژی
